تبليغاتX
مهندسین جوان نفت

مهندسین جوان نفت

تبریک تبریک...........باز هم نفتیا خوش درخشیدن

نایب قهرمانی محمود رشید در مسابقات  کونگ فو دانشجویان سراسر کشور و مقام سومی حبیب الله

 ظفریان در مسابقات حفظ قرآن دانشجویان منطقه ۲ کشور و صعود به مرحله ی کشوری را به این دو

عزیز و تمام دانشجویان نفتی تبریک عرض می کنیم و موفقیت روز افزون را برای تمام دانشجویان به

خصوص دانشجویان نفت امیرکبیر خواستاریم......................

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 14:31  توسط مرتضی طاهری نژاد  | 

کشف بزرگ ....چرا دماغ بزرگ ؟؟

تا حالا فكر كرديد كه چرا اكثر ايرانيا دماغشون بزرگه؟؟؟؟
خوب از اونجايي كه من خيلي بيكارم به اين مسئله تفكراتي بسياري داشتم
و بالاخره كشفش كردم
همين چند روز پيش نظريمو اثبات كردم
 
تو تاكسي نشسته بودم و پشت يه چراغ قرمز طولاني گير كرده بودم
هيچ چاره‌ايم نداشتم جز اين كه به اطرافم نيگا كنم
 
تو ماشين بغل دستي.. يه آقاي شيك و مجلسي تا جايي كه جا داشت دستش تو دماغش بود
و اصلنم توجهي به اطرافش نداشت.. انگار نه انگار
اه اه اه چندشم شد
 
رومو كردم اون‌ور.. اي باباااا
تو ماشين سمت چپي.. دو تا بچه‌اي كه عقب نشسته بودن.. هر دوشون مشغول بودن....
اي خداااا يعني تا اين حد
 
و آخرسر چشم به راننده تاكسي افتاد كه درگيري زيادي با دماغش داشت( من به جاش خجالت کشیدم  )
منم خيلي شيك و مجلسي فقط احساس شكوفه‌هاي بهاري بهم دست داده بود
 
حالا مي‌فهميد كه چرا ما ايرانيا دماغاي بزرگي داريم
باور نمي‌كنيد.. فقط كافيه يه ذره به اطرافتون دقت كنيد
 
تازه من اينم شنيدم كه تو خيلي از كشوراي دنيا دست بردن بچه به صورتش يه گناهه و اينو به بچه‌هاشون ياد مي‌دن
ولي از اونجايي كه ما اصلا به اين قضيه اعتقاد نداريم به هيچ زبون زنده‌اي هم نمي‌تونيم تو مخ بچه‌هامون كنيم
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 9:38  توسط حبیب قرنجیک  | 

 م

تولدتون مبارک اقای رشید و اقای عراقی واقای علی پور

تبریک دست خالی من را باسخاوت بی حدخود پذیرا باشین...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 11:57  توسط لیلا عینی  | 

چند منظوره!!!

سلام این مطلبو میذارم که چنتا موضوعو به مباحثه بذارم:

۱. از اونجایی که طی بررسیهای اخیرم به این نتیجه رسیدم که بچه های نفتی به مرتبه ای از شعور و شخصیت رسیدن که فقط با جملات قصار و سطح بالای دکتر شریعتی ارضا میشن، (البته کار سختی نبود پستهایی که از دکتر بود بیشترین نظرارو داشت ) گفتم یه وقتی بذارم یکم آثارشو مطالعه کنم شاید یه چیزایی دستم بیاد (این یکی خیلی سخت بود) خلاصه شروع کردم به خوندن. پدر مادر ما متهمیم! اما نه از اولش (دیگه انقدم حوصله نداشتم) یه صفحه باز کردم و خوندم:

ای پدر! ای مادر!

او(فرزندت) اگزیستانسیالیسم را مطالعه می کند، در دانشگاه، در کتابخانه، در کنفرانس، به زبان خارجی، به فارسی، کانت و دکارت و هگل و انگلس را شناخته، شما در برابر "طوفان البکا" و "محرق الفؤاد" را می خواهید به او بدهید؟ چه کتابی دارید به او بدهید که او را جلب کند و دین را مطابق با زبان و منطق و عصر او به او بشناساند؟ او حرفهای شما را که برایش قانع کننده نیست نمی پذیرد و شما را متهم می کند: 

ای پدر! ای مادر!

دین تو، مذهب تو و همه ی اعمالی که به نام دین و مذهب انجام می دهی و همه ی عقایدی که به نام دین و مذهب داری، همه اش بیهوده و زیان آور است.

شما را متهم می کند که: به دین معتقدی و دین تو عبارت است از یک نیرویی که تو را ازدنیا و از  پیش از مرگ غافل می کند و همه ی ترس و دلهره و کوشش و مسؤلیت تو را متوجه مرگ و پس از مرگ می کند و من به عنوان جوان امروز، روشنفکر امروز، تحصیلکرده ی امروز، به پیش از مرگ کار دارم  و دین تو هیچ سخنی درباره ی پیش از مرگ به من نگفته، به تو هم نگفته، تو هم نمیدانی، تو میگویی: این عقاید و اعمال من به این درد می خورد که جواب نکیر و منکر را بدهم، وقتی سرم را در گور، بر خشت و خاک لحد گذاشتم، در آنجا فوایدش روشن می شود، اثرش آشکار می شود و مزد کارهایی که در دنیا کرده ام در آنجا می گیرم! می گویم راست است، اما برای پیش از مرگ- که ما در ذلت و فقر و نیازمندی جان می دهیم- دین تو چه دارد؟ هیچ جیز...  

شمارو نمیدونم ولی من که جوابی ندارم!!!(چون حال نداشتم گفتم متن بالا رو از تو اینترنت کپی کنم جالب این بود که اولین سایتی که آثار دکتر شریعی رو داشت فیلتر بود!)

۲.  من فکر کنم این قالب وبلاگ هم خیلی تکراری شده هم خیلی سیاهه چشم آدم خسته میشه البته قبلا هم گفته بودم ولی جناب مدیر عنایتی نکرد!!

۳.چون تصمیم دارم این ترم بترکونم و حسابی درس بخونم (خیلیم مصمم نیستم) و شاگرد اول بشم (با اجازه ی خانوم صالح زاده) می خوام از الان جزوه ی استادای خوبو بگیرم. ولی نمیدونم جزوه ی کی خوبه. شما بگید.

۴.کل کل نکنید!

۵.دیگه خیلی تایپ کردم خسته شدم خواهشا نظر بدین.

                                                                                                        ممنون

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 22:44  توسط مهدی عراقی  | 

ساده ترین سوال های دنیا

)کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر میرسد ؟


۲)کدامشان دوقلو می باشند ؟


۳)چند تا دختر در عکس دیده میشود ؟


۴)چند نفرشان خوشحال هستند ؟


۵)چند نفرشان ناراحت می باشند ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 11:33  توسط حمید فروغی  | 

سخت ترین سوالهای دنیا

Persianv.com At site

۱)کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر میرسد ؟


۲)کدامشان دوقلو می باشند ؟


۳)چند تا دختر در عکس دیده میشود ؟


۴)چند نفرشان خوشحال هستند ؟


۵)چند نفرشان ناراحت می باشند ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 14:29  توسط لیلا عینی  | 

به نظر شما این چیه؟

انتخاب کنید:

۱-ماشین

۲-موتور

۳-هواپیما

۴-هیچکدام

جواب را دار ادامه ی مطلب مشاهده کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 12:5  توسط وحید سراوانی  | 

نامه ی مامان غضنفر به غضنفر!

غضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ، دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

غضنفر جان، آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه

ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره، اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده.. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد

شرمنده همين ديگه .. خبر جديدي نيست

قربانت .. مادرت

راستي: غضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 10:46  توسط مسعود رضاعلی پور  | 

دیکته

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

                                                   سارا به سين سفره مان ايمان ندارد

بعد از همان تصميم کبری ابرها هم

                                                      يا سيل می بارد و يا باران ندارد

بابا انارو سيب و نان را می نويسد

                                                      حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

                                                     هی می نويسد اين ندارد آن ندارد

بنويس کی آن مرد در باران ميايد

                                                        اين انتظار خيسمان پايان ندارد

ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط

                                                    بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

 

                                   غلامعلي شكوهيان

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 12:19  توسط لیلا عینی  | 

دکتر شريعتي :

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... 

چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . »

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 12:14  توسط لیلا عینی  | 

فقط یه باخته چرا گریه میکنین................

نمی خواستم این پستو بذارم ولی چون ...............................




+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 17:21  توسط مرتضی طاهری نژاد  | 

یه نکته

بچه اي كه اخلاقي خوبي نداشت پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت كه هر بار عصباني مي شود بايد به ديوار ميخ بكوبد.
روز اول پسر بچه40 ميخ به ديوار كوبيد. طي چند هفته بعد همانطور كه ياد مي گرفت عصبا نيتش را كنترل كند
تعداد ميخهاي كوبيده شده به ديوار كمترمي شد.او فهميد كه مهاركردن عصبانيتش آسانتر از كوبيدن ميخها بر ديوار است.............
او اين نكته را به پدرش گفت و پدر هم پيشنهاد كرد كه ازاين به بعد هر روز وقتي توانست عصبا نيتش را كنترل كند يكي از ميخهارا از ديوار بيرون آورد.
روز ها گذشت و پسر بچه سرانجام توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخها را از ديوار بيرون آورده است پدر بچه را گرفت وبه كنار ديوار برد و گفت:"پسرم! تو كار خوبي انجام دادي.اما به سوراخهاي ديوار نگاه كن.
ديوار هرگز مثل گذ شته نميشود.وقتي تو در هنگام عصبا نيت حرفهاي بدي ميزني آن حرفها هم چنين آثاري به جاي مي گذارند. تو ميتواني چاقويي در دل انسان فرو كني وآن را بيرو ن آوري. اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده هي ندارد آن زخم سرجايش است. زخم زبان هم به اندازه ي زخم چاقو درد ناك است."   
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 15:25  توسط سهیل رمضانپور  | 

حرکات زیبای پرسپولیسیها

بازیکنان و مربی قرمزپوشها شباهت خود را با انسانهای اولیه نشان دادند.

عليرضا حقيقي دروازه بان تيم پرسپوليس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 20:6  توسط شایان اصفهانی  | 

قاصدک

قاصدک در دل من همه کورند و کرند....

بیخودی خندیدیم... که بگوییم دلی خوش داریم

 بیخودی حرف زدیم... که بگوییم زبان هم داریم و قفس هامان را... زود زود رنگ زدیم

و نشستیم لب رود... و به آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری آینه بخشیدیم... که تصور بکنیم یک نفر با ما هست

ما زمان را دیدیم ... خسته در ثانیه ها

باز با خود گفتیم ... شب زیبایی هست

بیخودی پرسه زدیم ... صبحمان شب بشود

بیخودی حرص زدیم ... سهممان کم نشود

ما خدا را با خود ... سر دعوا بردیم

و قسم ها خوردیم ... ما به هم بد کردیم ... ما به هم بد گفتیم

بیخودی داد زدیم ... که بگوییم توانا هستیم

و گرفتیم کتابی سر دست ... که بگوییم که دانا هستیم

بیخودی پرسیدیم حال هم دیگر ر ا... که بگوییم محبت داریم

بیخودی ترسیدیم از بیان غم خود ... و تصور کردیم که شهامت داریم

ما حقیقت هارا زیر پا له کردیم ... و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم

از شما می پرسم ما که را گول زدیم؟

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 0:7  توسط مهدی عراقی  | 

تست عشق

صادقانه جواب بدید وگرنه تستتون خراب میشه

۱.به سمت خانه ی دوست پسر/دوست دخترتان در حرکت هستید. دو راه برای رسیدن به آنجا پیش روی شماست. یکی راهی مستقیم است که شما را خیلی زود به مقصد خواهد رساند اما خیلی خسته کننده است. راه دیگر خیلی طولانی تر از راه اول است اما جالب و سرگرم کننده است، و حوصله تان هم سر نخواهد رفت. شما کدام راه را برای رسیدن به دوست پسر/دوست دخترتان انتخاب می کنید؟

2. در راه به دو بوته ی گل رز برخورد می کنید، یکی پر از گل های رز قرمز و دیگری پر از گل رزهای سفید است. تصمیم می گیرید که 20 شاخه از این گل ها برای دوستتان بچینید. این گل ها را می توانید از هر ترکیبی انتخاب کنید. حال بگویید چه تعدادی قرمز، چه تعدادی سفید، یا اینکه همه را سفید و همه را قرمز انتخاب می کنید؟

3. سرانجام به مقصد می رسید. یکی از اعضای خانواده ی دوستتان در را برای شما باز میکند. می توانید از او بخواهید که دوستتان را صدا کنند، یا اینکه خودتان برای صدا کردن او می روید؟

4. به سمت اتاق دوست پسر/دوست دخترتان می روید، ولی کسی آنجا نیست. تصمیم می گیرید که گل ها را همانجا بگذارید. آنها را روی تختخواب می گذارید یا روی طاقچه ی پنجره؟

5. بعد زمان خواب فرا می رسد. شما و دوست پسر/دوست دخترتان در اتاقهایی مجزا می خوابید. صبح وقتی که زمان بیدار شدن می رسد، به اتاقش می روید تا ببینید چه می کند. وقتی به اتاقش می رسید، او خواب است یا بیدار؟

6. حالا وقت برگشتن به خانه رسیده است. باز بگویید که برای برگشت کدام راه را انتخاب میکنید، راه کوتاه اما ساده، یا راه طولانی ولی سرگرم کننده را؟

جوابها تو ادامه مطلب.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 12:9  توسط حمید فروغی  | 

آسمان آزادي قرمز شد/پرسپوليس طلسم تساوي‌هاي دربي را شكست

یاشاسین باقری   

      

جام خلیج فارس - دوره نهم - هفته بیست و ششم

چهارشنبه 14/11/88 ساعت 14:30 ورزشگاه آزادی

نوروزی (38)
کریم باقری (88)

پایان

مجیدی (15)

دربی68 - سال 88 - دقیقه 88 استقلال سوراخ شد

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 23:24  توسط مرتضی طاهری نژاد  | 

برنامه زمانبندي حذف و اضافه دانشجويان كارشناسي نيمسال دوم 89-88

احتراماً ، به اطلاع مي رساند كه حذف و اضافه در روز يكشنبه 18/11/88 به شرح جدول ذيل انجام خواهد شد.

 

يكشنبه 18/11/88

ورودي 88

8 صبح      تا        9:30

ورودي 87

10:30       تا     12:00

ورودي 86

13            تا      14:30

ورودي 85 و ماقبل

15:30       تا           17

پريود آزاد

17:30       تا           19

 

لازم به ذكر است كه ثبت نام از طريق پورتال آموزشي دانشگاه انجام مي پذيرد و از كليه نقاط قابل دسترسي مي باشد.

آموزش دانشكده ها در ساعت اداري آماده ارائه خدمات مي باشند.

دروس داراي اخطار اخذ مجدد حذف خواهند گرديد.

در صورت قطع برق در طول حذف و اضافه بشرح ذيل عمل خواهد شد :

1- سيستم حذف و اضافه بلافاصله متوقف مي گردد. ( جهت جلو گيري از ضايع شدن حق ديگران )

2- 5 دقيقه پس از وصل مجدد برق و رفع كامل قطعي برق در همه دانشكده ها سيستم مجدداٌ وصل شده و كار از آنجائيكه متوقف شده بود ادامه مي يابد. (5 دقيقه ، زمان راه اندازي مجدد كامپيوترهاي سايتها مي باشد).

3- برنامه زماني جدول بالا به مدت قطعي برق  به تعويق خواهد افتاد.

توجه :‌ دانشجويان مي توانند از آدرسهاي ذيل براي ورود به پورتال دانشگاه استفاده نمايند .


education.aut.ac.ir
Portal.aut.ac.ir
192.168.1.50}  از داخل دانشگاه 
192.168.1.51}  از داخل دانشگاه
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 15:29  توسط مرتضی طاهری نژاد  | 

کاریکلماتور

ماهی رودخانه در چهاردیواری آکواریوم مرد.

خودکار تا مغزش تمام نشده، سواد دارد.

ساعتم وقتی می خوابد خُرخُر نمی کند.

تلفن همیشه حرفهای پنهانی دو نفر را گوش می کند.

دندانهای شیری مثل میوه های کال و کرم خورده هستند که خیلی زود به زمین می افتند.

پاک کن به راحتی اشتباه دیگران را می بخشد.

پولکهای پوست ماهی شبیه پولکهای لباس مادرم است.

رادیو آدم پرحرفی است که هیچ وقت از حرف زدن خسته نمی شود.

جارو کارگر بی اجر و مزد خانه است.

با نقاشی یک گل، بهار را به خانه آورد.

پرده روبند چشمان پنجره خانه است.

چون یک دست صدا نداشت همیشه در دستش یک تفنگ نگه می داشت.

کیف مدرسه بایگانی علم بچه هاست.

دسته چاقو از تیغه تیزش می ترسد.

درهای بسته، لبهای سکوت خانه است.

دریاها تانکر ذخیره آب کره زمین هستند.

آسمان وقتی سرما می خورد با صدای بلند عطسه می کند و از چشمهایش باران می بارد.

گلدان، باغچه سیار خانه است.

عینکها، دوقلوهای به هم چسبیده هستند.

توپ مثل کسی که از خودش اراده ندارد بدون هدف این طرف و آن طرف می رود.

کتاب مانند آدمهایی است که با یک نگاه نمی توان به درونشان پی برد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 11:24  توسط مرتضی طاهری نژاد  | 

ماجرای ازدواج

The image “http://www.3jokes.com/images/2009/Data/other/Marriage_Comic.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 10:2  توسط شایان اصفهانی  | 

شما نظر بدین؟

زن ذلیل چه ویژگی هایی داره؟

با مرد چه تفاوت هایی داره؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 10:1  توسط بیژن عظیمی  |